تبليغاتX

Set As HomePage در خلوت عاشقانه ها

 

ساقی می خانه با همه شوق به من میگوید.می تو شکر خداست
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

گفتمش.....

گفتمش همدم شب هایم کو...؟

تاری از زلف سیاهش را داد...

گفتمش بی تو چه می باید کرد...؟

عکس رخساره ی ماهش را داد...

وقت رفتن همه را می بوسید...

به من از دور نگاهش را داد...

یادگاری به همه داد و به من...

انتظار سر راهش را داد...

شهر خاموش من

شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی بهارانت کو ؟
 کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو ؟
زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری ؟
دل پولادوش شیر شکارانت کو ؟
 سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند
 نعره و عربده ی باده گسارانت کو ؟
چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم
 روز پیوند و صفای دل یارانت کو ؟
  اسمانت همه جا سقف یکی زندان است

روشنای سحر این شب تارانت کو ؟

شفیعی کدکنی.

 

دو جمله زیبا از بزرگان روانشناسی

 

بطلبید که خواهید یافت ، رویاها بذرهای واقعی اند

 

در برخورد با محیط تازه و ناشناخته به خود فرصت دهید ، زمان به شما کمک خواهد کرد

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 مطلب آموزنده امروز

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

 

پیشگیری از عصبانیت و مشاجره

در روابط زناشویی

 

 

بیش از نیمی از زوج های دارای مشکل  دائما درگیر این مشغولیت فکری هستند: "باید ادامه دهم یا ارتباطم را تمام کنم". در تقابل احساسی، گاه می شود که هر دو طرف در بیان یک مفهوم در قالب واژه ها به مشکل برخورد می کنند. این وضعی است که  تعداد عدیده ای از مشکلات میان زوجین را سبب می شود و اساساً به دلیل عدم توانایی کافی در برقراری ارتباط و انتقال مفاهیم به وقوع می پیوندد نه به دلیل عدم همسانی کلی دو نفر. قوت احساسی یک ارتباط، وابسته به قوت ابزارهای ارتباطی میان طرفین است و این مهم حاصل نمی شود مگر به یمن وجود برقراری ارتباط کلامی متناسب با مختصاتی که در ذیل به آن اشاره خواهیم کرد. در این مقاله مهارتهایی را به شما آموزش می دهیم که به طور کلی نگاه و طرز برخوردتان به کشمکش ها و تعارض های موجود در روابط را دگرگون می سازد. این تکنیکها، نهایی ترین و خاص ترین تحولات را در سیر اندیشه های اجتماعی شما ایجاد خواهند کرد.

 

اکثر مشاجرات از آنجایی شروع می شوند که ما تصمیم می گیریم تا طرف مقابل را تغییر بدهیم و شبیه خودمان کنیم. نکته ی جالب قضیه این است که حتی تغییر دادن خودمان کار دشواری است، چه برسد به اینکه بخواهیم شخص دیگری را مطابق میل خودمان تغییر دهیم. به عقیده ی من همه ما باید سعی کنیم که از چنین کاری دست برداریم و برای رسیدگی به مقوله های احساسی فردیمان مسئولیت بیشتری را به عهده بگیریم. شکی نیست که اگر از متقاعد کردن دیگران برای عمل کردن مطابق با میل خودتان دست بردارید، مشاهده می کنید که آنها خودشان خیلی مشتاقانه تر از نظرات شما استقبال می کنند. اجازه دهید با یک مثال واضح تر توضیح بدهم که چگونه می توانید این کار را انجام دهید:

سواد احساسی یکی از مهارت های کلیدی در زندگی بشر محسوب می شود. اکثر اطرافیانتان را می بینید که در حال تقلا و کشمکش برای تشخیص شخصیت فردیتان هستند: "براساس رفتارهایمان" چه جور آدمی هستیم، "براساس واکنش هایمان" چه جور آدمی هستیم؟، "براساس نحوه عشق ورزیدنمان" چه جور آدمی هستیم؟. از جمله مهمترین مسائلی که اکثر مراجعین من همواره با آن درگیر هستند این است که چگونه می توانند سخنان ملال آور را بدون ایجاد کدورت و دلخوری مطرح کرده و طرف مقابل را مجاب به گوش کردن نمایند.

طی سالیان دراز یکی از مهمترین عباراتی را که من به مراجعینم برای بیان حس دلخوری آموزش می دادم، به این قرار بود: " وقتی که تو کار X را انجام دادی واکنش Y را از من دیدی". یکی از مراجعینم خشایار بود که با همسرش سیما به خاطر اینکه فراموش کرده بود اتومبیلشان را برای سرویس سالانه به نمایندگی ببرد کارشان به بحث و دعوا کشیده شده بود. این مسئله برای سیما خیلی گران تمام شده بود و به هیچ وجه نمی توانست بی توجهی همسرش را تحمل کند. من خیلی ساده عبارت فوق را برای او به طور اخص تعمیم دادم: "خشایار، وقتی قرار است که ماشین را برای سرویس ببری و چنین کاری را انجام نمی دهی، من واقعاً ناراحت و عصبانی می شوم." با بیان این جمله بسیاری از درگیری ها و منازعه های موجود میان این دو نفر سر و سامان پیدا کرد. در این قسمت با اتکا به دستاوردهای شخصی می خواهم عبارت فوق را برای هرچه کارآمدتر شدن به این شکل بسط دهم: "وقتی که تو کار X را انجام دادی برداشت من Y بوده و در نتیجه حس Z به من دست داد"

البته در تاثیر گذاری عبارت اول تردیدی وجود ندارد و در بسیاری از کتاب های روانشناسی هم می توانید مطالبی در زمینه اثر بخشی آن پیدا کنید، ولی با بکارگیری عبارت دوم به صورت مولد و پویاتر تاثیرگذار واقع می شوید.

با استفاده از این الگو، مشکل سیما و خشایار را می توانیم اینگونه حل کنیم: " خشایار زمانیکه تو ماشین را برای سرویس به تعمیرگاه نمی بری، من تصور می کنم برایت اهمیت ندارد و توجه نمی کنی که ممکن است ماشین دچار مشکل شود و مجبور شویم چند روز را بدون ماشین سپری کنیم. در نتیجه این مسئله مرا ناراحت می کند."

بکارگیری این الگو مشخصاً باعث فعال سازی "وجهه ی مهربان" در افراد می شود. می توانید به راحتی پیرامون ترس و احساس ناامنی که در مورد مسئله ای خاص به شما دست می دهد با همسرتان صحبت کنید. مردم معمولاً برای اطمینان دادن و ایمن کردن صادقانه طرف مقابل از خود عشق و مهربانی بروز می دهند و چتر حمایتشان را بر سر آنها می گسترانند. از دیگر مزایای الگوی جدید این است که حالت سرزنش و تدافعی ندارد. درست همان مسئله ای که بسیاری از مشاجرات در آن غرق می شوند. همچنین از شکل یک درخواست التزامی که به واسطه آن طرف مقابل مجاب به پذیرفتن بی چون و چرای احساسات شما می شود، در می آید.

می توان گفت که در هر مشاجره ای یک نردبان احساسی وجود دارد که از خشم به ناراحتی می رسد و از ناراحتی به ترس. اغلب افراد از خشم استفاده می کنند تا احساس واقعی خود را در زیر آن مخفی نگه دارند؛ احساسی که ممکن است از بیان آن عاجز بوده و یا شرمسار باشند؛ این یک حقیقت غیر قابل انکار در مورد انسان هاست. انسان ها از بزرگ نمایی به عنوان شیوه ای برای دفاع و تثبیت خود استفاده می کنند تا مجبور نشوند از قسمت های آسیب پذیر خود سخنی به میان بیاورند. زمانیکه بالاجبار احساسات واقعی خود را بروز نمی دهید، طبعاً از احساسات اصلی خود دور می شوید. این مطلب را در جریان کار خشایار و سیما به وضوح مشاهده نمودید و دیدید که چگونه از مرحله ی خشم به ناراحتی کشیده شدند.

چند هفته بعد وقتی سیما از سفر بازمی گشت، خشایار با او تماس گرفت تا وی را از فرودگاه به خانه بیاورد. خشایار از برگشت همسرش واقعاً خوشحال بود و در ذهن خود تخیلات زیبایی از تجدید دیدارشان را به تصویر می کشید. اما سیما به او اطلاع داد که تاکسی رزرو کرده و خودش به خانه می آید و در زمانی دیگر با هم قرار ملاقاتی را فیکس خواهند کرد. با استفاده از شیوه ی ارتباطی جدیدی که یاد گرفته بودند، خشایار به او گفت: "سیما رزرو کردن تاکسی باعث می شود که من تصور کنم تو اهمیتی برای دیدن من قائل نیستی و به آن اندازه که من به تو توجه می کنم و دوستت می دارم تو به من اهمیت نمی دهی. به همین دلیل قدری احساس کمبود محبت از جانب تو می کنم و در نتیجه دلخور و آزرده خاطر می شوم." این اولین باری بود که سیما یک چنین حرف هایی را از خشایار می شنید و این باعث خوشحالی بود. سیما با خودش فکر کرده بود که پس از یک پرواز 14 ساعته واقعاً خسته می شود، و سر و وضع بهم ریخته ای دارد و بهتر است زمانی خشایار را ببیند که از هر نظر مرتب و زیبا به نظر برسد. در این لحظه کمی فکر کرد به این نتیجه رسید که خودش هم به اندازه ی خشایار دلتنگ است؛ ازاینرو نظرش را عوض کرد و به خودش گفت اشکالی ندارد که به بهترین شکل و قیافه نباشد؛ و بعد هم تصمیم گرفت که دندانهایش را در  سرویس بهداشتی فرودگاه مسواک بزند و کمی آرایش کند.

به نظر ساده می آید، اما مطمئن باشید تاثیری که این روش بر روی طرف مقابل می گذارد واقعاً عمیق است. استنتاج های آماری حاکی از این امر هستند که وقتی شفاف سازی صورت می پذیرد و زوجین به درستی مفهوم کلام یکدیگر را درک می کنند، شالوده و کیفیت ارتباط آنها تغییر چشمگیر و بی سابقه ای پیدا می کند.

 

·       نکاتی برای متوقف نمودن مشاجرات

 

مثبت اندیشی خود را افزایش دهید

با اندکی ریز بینی مشهود است که در طول روز از کارهای دیگران برداشت هایی می کنید که واقعاً به ضررتان می باشد. سعی کنید همیشه با دید مثبت به اطراف خود نگاه کنید. به عنوان مثال فرض کنید نسبت به فردی که با سرعت در حال رانندگی است عصبانی می شوید و اوقات خودتان را تلخ می کنید، اما زمانیکه متوجه می شوید که همسرش در بیمارستان بستری است و در حال زایمان می باشد، قدری نرم تر با او برخورد خواهید کرد. حتی اگر هم چنین مطلبی صحت نداشته باشد، ساختن نگرش مثبت در مورد رفتارهای نابهنجار سایرین زندگی را به کامتان شیرین تر و راحت تر می کند. این امر به ویژه در مورد برخورد شما با غریبه ها کارساز خواهد بود!

 

از هر فرصتی ولو کوچک، خوب استفاده کنید

شاید در نگاه اول الگوی X,Y,Z که در بالا برایتان مطرح نمودیم، ساده به نظر آید؛ اما به کارگیری آن در زندگی روزمره نیاز به قدری تمرین دارد. شما می توانید این تکنیک را در مورد هر کسی که با وی ارتباط دارید، امتحان کنید. زندگی بر اساس حقایق موجود در زندگی خیلی ساده تر از آن است که بخواهید زندگی خود را بر روی حدس و گمان های آزار دهنده بنا کنید. حدس و گمان مادر بسیاری از بد بختی هایی است که فرد با آنها روبرو می شود.

 

نرمی و ملایمت خود را تون آپ  کنید

وقتی احساس کردید در حال عصبانی شدن هستید، به خودتان زمان بدهید تا به دقت اتفاقی که در درونتان در حال وقوع است را بررسی نمایید. خشم یک احساس کاملاً طبیعی است، البته به شرطی که متوجه این احساس باشیم و آنرا به شیوه ی صحیح بروز دهیم. بیشتر خشمی که به ما دست می دهد به این دلیل است که می خواهیم کسی را تغییر بدهیم و این درست نیست. دفعه ی آینده که انگشت خود را به نشانه ی خشم به سمت کسی نشانه رفتید، یک لحظه درنگ کنید و به دستتان نگاه کنید، می بینید که سه انگشت دیگر به سوی خودتان نشانه ذفته اند؛ این درست همان چیزی است که یک فرد رد هوشمند آنرا به عنوان یک سرنخ برای ترقی تلقی خواهد نمود.در روابط خود با دیگران غیر مشروط باشید یعنی دیگران را بی قید و شرط دوست بداریدخصوصا همسرتان را . البته این موضوع نیاز به توضیح دارد که در مقال دیگری به ان خواهیم پرداخت.خدا نگه دارتان .(با استفاده از سایت مردمان)

دکتر جعفر دارابی

داستان آموز(زندگی خروس )

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد.

بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه‌ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید.

یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد. جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

تو همانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو و به یاوه‌های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

فیلترشکن

راز عشق

-*-*-*-*-*-*-*-*-*

  راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.
. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .
 راز عشق در این است که

به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .
 راز عشق در این است که

هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.
 راز عشق در این است که

رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند باید به آن

مثل هنر خلاقانه نگاه کرد

 -*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

چهار جمله زیبا از بزرگان روان شناسی

**سرنوشت و آینده ما همان است که می اندیشیم و فکر می کنیم

**آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي‌پندارد، در نظر پروانه، آغاز زندگي است

**روی نیروهایتان متمرکز شوید ، فهرستی از آنها تهیه کنید و آنها را زنده کنید

**در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد

 -*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

 مطلب آموزنده امروز

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

 21راه فروپاشي روابط همسران


به گزارش پارسينه، پايگاه خبري "المذهب" در مطلبي به 21 راه براي فروپاشي زندگي زناشويي اشاره كرد:

۱- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد .

۲- هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.

۳-بي‌رحمانه خطاهاي شريك زندگي خود را بازگو كردن.

۴-ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه‌هاي شريك زندگي بهتر از خود وي.

۵-تصور آنكه شريك شما مي‌بايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.

۶-ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.

۷-تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.

۸- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.

۹- شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.

۱۰- بهره‌گيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.

۱۱- در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.

۱۲- كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.

۱۳- هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.

۱۴-ابراز وابستگي شديد به همسر خود،وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بي‌اعتنايي وي بي‌شك خواهد مرد.

۱۵-در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.

۱۶-قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.

۱۷- تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نمي‌داند شما چه زمان جدي هستيد.

۱۸-عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.

۱۹- پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.

۲۰-وانمود مي‌كنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شده‌ايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده‌ايد.

۲۱-به گونه‌اي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديده‌ايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند .

 جمله ی آخر

آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط  سخت ، بهترین حس در ‌ذهن و قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است ………MXF

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد
سلام عزیزان

خیلی وقته که نبودم...شاید باز هم فرداها کم باشم...و شاید فردا دیگه نباشم...خدا داند.

-----

سعی می کنم همراه با مطالب جالب و زیبا از متن های آموزنده هم استفاده کنم

یا حق

----

سیبی که از درخت می افتد.....

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد جاذبه زمین را کشف کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد گفت : چه قدر بد شانس هستم و آنجا را ترک کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد سیب را نقاشی کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد سیب را بالذت خورد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد عصاره شفا بخشی از آن ساخت و معجزه طب را آشکار کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد سیب را گذاشت برای روز مبادا.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد گفت : این توطئه دشمن است و درخت را قطع کرد.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد به دل ذرات سیب سفر کرد و فلسفه جهان را از پیوند ذرات آن یافت.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد سیب را خاک کرد؛ تا نگاه بد بینانه دیگران ، سیب را پژمرده نکند.

روزی سیبی از درخت ، روی سر مردی افتاد :
آن مرد شعری گفت :

زندگی یک سیب است !


دو جمله زیبا از بزرگان روان شناسی

**بكوش تا عظمت، در نگاه تو باشد، نه در آنچه كه به آن مینگری

 

**برای موفق شدن هزار راه نرفته وجود دارد

---------------------------------------------

 مطلب آموزنده امروز

روشهای ارتباط موثر

امروزه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه ناگزيرازارتباط وبرخورد با ديگران هستيم آنچه مسلم است اینكه هيچ كس قادر  نيست بدون كمك ومساعدت وارتباط با ديگران ، نيازهاي معمولي خود را برطرف سازد .حال سئوالي كه اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه بايد با ديگران ارتباط برقرار كنيم وجهت افزايش اين ارتباط چه كارهايي بايد انجام دهيم يا اينكه چه كارهايي نبايد انجام دهيم.در ارتباط موثر سه مولفه وجود دارد اول فرستنده پیام دوم گیرنده پیام و سوم محتوای پیام . اگر هر یک از این سه عنصر اشکالی داشته باشد پیام منتقل نمیشود و شاید عکس انچه را که قصد انرا داشته ایم که منتقل شود فرستاده می شود .یکی از روانشناسان به نام گوردن  هفت عامل را که رابطه را خراب میکند به نام هفت قیچی بیان میکند که عبارتند از قضاوت کردن -تهدید کردن - تحقیر کردن - سرزنش کردن - نصیحت کردن -مقایسه کردن -و موعظه کردن . این هفت قیچی رابطه را قیچی میکند و مانع یک ارتباط سالم و موثر میشود که نمونه انرا در رابطه والدین با فرزندان و زن و شوهر ها میتوان مشاهده کرد ..

در معاشرت بايد با روي گشاده ونرمي ومهرباني با همه رفتار نمود و از تند خويي اجتناب کنیم  .اگر خود را در سطح ديگران قرار دهيم واز زبان آنها براي انتقال نقطه نظرهاي خود استفاده كنيم ،اغلب به نتيجه دلخواه مي رسيم وبا ديگران در سطح خود آنها ظاهر شدن همان برقراري ارتباط موثرمي باشد .بعضي ها گمان مي كنند كه ارتباط فقط شامل حرف زدن ،نوشتن ويا بحث كردن است ، اينها از عناصر مهم ارتباطي هستند ولي در واقع ارتباط را رفتاري مي گوييم كه پيامي در خود دارد كه توسط طرف مقابل ما درك مي شود، خواه شفاهي باشد يا غير شفاهي ،آگاهانه يا ناآگاهانه ، عمدي و یا غیر عمدی. ولي اگر ادراك شود ،جنبه پيام ارتباطي پيدامي كندوهمين عدم درك پيام رابطه رامختل،مغشوق ونارسامي سازد. ارتباطات عامل ومنشا بسياري از شاديها وغصه ها و رنجهای زندگي است ، زندگي شاد ، زندگي سرشار از دوستي است . روشن است كه با افراد متفاوت ، رفتارهاي متفاوتي خواهيم داشت تاكيد بر خصوصيات مشترك ارتباط را موثر مي كند ، ما انسانها با يكديگر مشتركات فراوان داريم ،با كمي تمرين مي توان خود را همراه ديگران بيابيم و با آنها دوست وهم راي شويم.

 شيوه هاي افزايش ارتباط موثر با ديگران .

1)صريح وصادق بودن.

سعي كنيم در روابط خود با ديگران صريح وصادق باشيم ، در گفته هاي خود صريح وصميمي باشيم و از هر نوع ابهامي اجتناب كنيم ، چون اگر منظور خود را با صراحت بيان نكنيم طرف مقابل ما به اشتباه مي افتد وبه حدس وگمان متوسل مي شود واز واقعيت دور مي گردد و به اصطلاح دچار سو تفاهم میشود .

2- احساسات خود را انگونه که هست بيان كنید .

بااحساس خود روراست باشيم ، سعي كنيم مشكلات زندگي واحساساتي كه داريم،باهمسر وشريك وباطرف مقابل خوددر ميان بگذاريم .حتي اگر گمان كنيم كه باعث ناراحتي آنها ميشود اگر مي خواهيم با طرف مقابل خود ارتباطي معقول ومنطقي بر پايه تفاهم داشته باشيم ، بهترين روش روراست بودن است واحساس خود را باوي در ميان گذاشتن است .اگر مشكلي را حل نشده باقي بگذاريم ويا موضوعي را كه مداقه وگفتگو در باره آن الزامي است به ميان نكشيم ، مثل اين است كه دمل چركين ودردناكي را سرجايش گذاشته وبه حال خود رها كرده باشيم .

3- زمينه مشترك ونكات مشابه را کشف کنید.

درجستو جوي زمينه هاي مشترك باشيد، سعي كنيد در ارتباطات خود بيشتر از نكات مشترك ومشابه را استفاده کنید . اهداف ونيازها ونگرانيها را از نظر او نگاه كنيد وبراي اينكه شرايط طرف مقابل را درك كنيد بايد امور او را از ديد ونظر او ببينيد وبا پرس وجو ، از اموري كه نگراني او باعث شده ، متوجه گرديد ،همين نكات مشترك زمينه هاي مساعدي هستند كه شالوده همدلي ووحدت وتفاهم را برروي آن مي توان بنا كرد ، عبارتي مثل : ((من وتو هردو همين را مي خواهيم ))را مي توان بيان نمود.

4- همدلي وهمدردي كردن.

سعي كنيد با شخص احساس مشترك داشته باشيد . شادي وغم او را شادی و غم خود به حساب آوريد وموقعي كه او احساس غم مي كند شما نيز با او همدرد وهم غم شويد وبالعكس سعی  شما اين باشد كه با  سيستم حسي او ارتباط برقرار كنيد .

5- شنونده خوبي بودن.

شنونده خوبي باشيد وگوش كردن را ياد بگيريد .گوش كردن به سخن وكلام ديگري موجب مي شود تا او در نهايت آرامش خيال ، به طور واقع ، منويات قلبي واحساسات خود را با ما در ميان بگذارد وبرايمان احترام قائل شود وآماده شنيدن نظرات ما شود.

6- سيستم روحي افراد را بشناسید .

براي اين كار بايد به دقت به افراد چشم بدوزيد وبه سخنان آنها به دقت گوش فرا دهيد وببينيد غالبا" از چه نوع كلماتي استفاده مي كنند آنگاه با استفاده از همان نوع كلمات ، تقليد از لحن صدا،حالات وحركات چشم ها به گونه اي با آنها نحوه فكر وعملكرد ذهني شان مطابق باشد.در واقع احساسات و افکار انها را به خودشان منعکس کنید .

7- شخصيت یا کاراکتر افراد را بشناسید.

 ببينيد طرف مقابل شما چه شخصيتي دارد ، مثلا برون گراست يا درون گرا ، براي صميميت با درون گرايان بايد ببينيد چه ايده ها وارزشهايی براي آنها اهميت دارد و آنگاه بكوشيد تا با توجه به چارچوبهاي ذهني انها با آنها رفتار كنيد وصحبت كنيدبنا بر این باید با پی بردن به ویژگیهای شخصیتی بهتر میتوان. 

  .8- تقويت نمودن عزت نفس .

براي تقويت عزت نفس خودبايد با تعمق در ژرفاي وجود از دنياي پيچيده درون خود آگاه شويد ، به كاستي هاي خود پي ببرید ، جهت گيري هاي خود را در قبال رويدادهاي مردم وشرايط گوناگون بشناسيد وبه فكر اصلاحشان باشيد وبا كمك حرمت نفس وارزشي كه براي خودتان قائل هستيد حق انتخابتان چندبرابرميشود وارتباطتان با ديگران به نحو چشمگيري بهبود مي يابد .

9- محترم شمردن احساس طرف مقابل .

همواره رفتاري احترام آميزداشته باشيد واحساس طرف مقابلتان رامحترم بشماريد،كوچك كردن همديگر،به خصوص درحضور ديگران درمناسبات وروابط ،اثرتخريبي دارد،رفتار توام باظرافت وملايمت نه فقط شامل رفتار مودبانه مي شود،بلكه صفا وصداقت واقعي واعتمادكامل نيز در بردارد.

10- سكونت نمودن .

سكوت پيامي اعجاز گر در امر ارتباط است ويكي از جنبه هاي مهم ارتباط است ، مشروط بر اينكه حاوي پيامي باشد، سكوت مي تواند در مناسبات انسان عشق ورضايت وخشنودي وتفاهم دوگانه واحساسها را منتقل سازد.

11- عدم افراط در موعظه.

منظورمتان را به صورت سخنراني ونصيحت خشك تو خالي بيان نكنيد . موعظه مي تواند جنبه افراطي ومخرب درروابط داشته باشدومابايدسعي كنيد حداعتدال رانگاه داريد وبراي سخنانتان ارزش قائل شويد وجايي كه ازمانظرمي خواهند ، نظر بدهيم .

12- وقت وموقعيت شناس باشید .

يادبگيريد كه چه وقت شوخي وچه وقت جدي باشید،هيچگاه طرف مقابلتان رادست نيندازيد ،ازگفتن جملات وكلماتي كه باراخلاقي وفرهنگي مناسبي ندارنددربيان منظورتان ، خوداري نماييد ،شوخي كردن بايدباتوجه به موقعيت وزمان خاصي باشد .

13- مخالفت نمودن به شيوه مناسب .

ياد بگيريد كه چگونه بدون بحث وجدلهاي مخرب ، مخالفت خود را نشان دهيد ، جرو بحثها غالبا" بابلند كردن صدا ، دادوفرياد ، خشم وغضب ، همراه است . بحث وجدلها تا حدود زيادي تحت تاثير گرايشات وخلق وخوي افراد درگير مباحثه قرار مي گيرد .اكثريت مردم فاقد  روحيه خود پسندانه افراطي هستند ، به اين علت با تسلطي كه بر نفس خود دارند مي توانند از درگيري واهانت خود داري كنند .كسي كه مي خواهد شمارا خشمگين كندتاازكوره در برويدبهترين راه مقابله باآن برگزيدن روش سازنده به جاي عكس العمل وروش مخرب ومنفي است كه اوبه آن توسل جسته است .

14)يكي بودن قول وعمل .

سعي كنيد قول وعملتان يكي باشد .هنگامي كه خودتان براي گفته هاي خود ارزش قايل نيستيد ، چه انتظاري مي توان داشت كه ديگران قولها وسخنان شما را محترم بشمارند .هنگامي كه ما قول مي دهيم كاري را انجام دهيم سعي كنيم آن را به مرحله عمل برسانيم واگر ناتوان در انجام آن هستيم هرگز خودرا مكلف به وعده اي كه از عهده آن بر نمي آييد ، نكنيد روراست وصادقانه بگوييد نمي توانم .پس براي اينكه ديگران را به خوبي درك كنيم بايد بتوانيم اطلاعات را به خوبي از آنها كسب كنيم واين امر منوط به توانايي ما در دقيق گوش كردن ، دقت نظر ، همدلي ، طرح سئوالات مفيد وسودمند واحترام متقابل است . احترام با سيستم حسي فرد ديگر ، مشاهده همه چيز از نگاه او وسر در آوردن از نيازها وعلايقش به ما كمك مي كند كه اطلاعات را به نحوي دريافت كنيم كه به سهولت قايل فهم وهضم باشد . دو عامل اساسي ارتباط ، همان درك شدن ودرك كردن است . زندگي يك مسابقه صرف نيست،مي توانيدبا اشخاص به گونه اي رفتار كنيد كه هركس خودرا يك برنده در نظر بگيرد واحساس پيروزي كند. شرايط پيروز شدن يكي وباختن ديگري هرگز به نفع شما و هیچ کس  نيست. همگام شدن نه تنها روي ديگران ، بلكه روي ما نيز تاثير قابل ملاحظه اي بر جاي مي گذارد .وقتي با ديگران همگام مي شويد در واقع به درون آنها مي رويد ودر ذهن آنهاجا مي گيريد ودر ارتباطتان بايد سعي کنید در افزايش وارتقاء این ویژگیها تلاش کنید .همگام شدن موثربه مااین امکان را مي دهد که  با ديگران برخورد همدلانه وبه ياد ماندني داشته باشيم .(با استفاده از کتاب الفبای بهداشت روان کودک نوشته استاد فرنودی و سایت فکر نو) .

دکتر جعفر دارابی

 ------------------------

اگه سوالی در زمینه روان شناسی هست در قسمت نظرات بنویسید تا جستجو کنم و برای شما در این وبلاگ بنویسم....یا حق

سکس-داستان سکسی سک سی - س ک س

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

بنام آفریدگار تنها

 

**به مناسبت پربرکت ترینِ روزها ضیافتی بدین شرح برقرار است:**

زمان: ماه رمضان

مکان: هر کجای این زمین و آسمان

میزبان: خدای مهربان

میهمان: آدمای نادم و بس نادان

پذیرایی: هر چه خواهی

توجه:

*به همراه آوردن صلوات،تلاوت قرآن،مناجات،اخلاق نیک،نماز،گفتار پسندیده،اذکار خدا و مردان خدا و...موجب شادی دل میزبان میگردد.

*لطفاً از آوردن دروغ،غیبت،تهمت،زبان بد،اعمال ناشایست،چشم هرزه و.... جداً خودداری فرمائید.

با کمی جدایی از فکر شلوغ

تک و تنها و به دور از فریاد

گوشِ دل به یک صدایی شده تیز  

آسمان راز دلش را آرام

به زمینِِ خشک و بی روح می گفت

که شکستند قلب عاشق خدا را

با همه وضع چنینی

می کند خدا مدارا

آسمان که گریه را باران کرد

ناگهان فریاد زد

ابرها بر هم زد

و چنان می غرّید

که زمینِ تاریک

همه جایش را دید

و به صد ناله و حزنش میگفت

مردمانت ای زمین

کمترین وجود خود را هرگز

خرجِ آشِنا نکردند

بارِ شکر به دوش نبردند

در میان این همه سال دراز

فقط این چند روزِ کم

حتی یک دم برایِ مرمّتِ قلبِ خدا

نه تلاشی

نه سپاسی

برای لقمه ی نا چیز غذا

روزه ی غریب و خوردند

آسمان با غم گفت

من آسمان چطور ببینم این همه بهانه ها

یعنی ارزش خدا

کمتر از لقمه ی ناچیز غذاست؟

mxf

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

چند جمله ی زیبا و مفید :

 

بكوش تا عظمت، در نگاه تو باشد، نه در آنچه كه به آن مینگری

 

برای موفق شدن هزار راه نرفته وجود دارد

 

آنچه كرم ابريشم پايان دنيا مي‌پندارد، در نظر پروانه، آغاز زندگي است

 

در برخورد با محیط تازه و ناشناخته به خود فرصت دهید ، زمان به شما کمک خواهد کرد

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

به نام آفریدگار انتظار

 

آدم ها آروم و قرار نداشتند.

همه جا شربت و شیرینی به فراوانی پخش می شد.

می خندیدند.شاد بودند و به هم تبریک می گفتند.

اما من  لحظه ای....... گریه ام گرفت...

 

در و دیوار زمین

شده مجموع تمام رنگ ها

در سر هر کوچه ای

در و بام خونه ای

نوری از رنگین کمان آمد پدید

دختری شیرین به دست

در میان مردمی با چشم مست

می کند ناز و به جمعی می گفت

نذر میلاد امامه.

در ادامه عده ای در شب جشن

میکنند رقص در این نقطه ی شهر

چه زن ومرد

چه پیر و  بچه

همه داشتند  بهانه

و یکی با من گفت:

آخه میلاد آقامه

 

من نمیدانم در این کوچه های شهر شلوغ

 یک کسی نیست بگوید

که نگهدارید دست

چه کسی میگوید

با همه وضع چنینی

روز میلاد آقاست؟

هست کسی در اینجا

که بداند گل زیبا،عزیز زهرا

این شب و روز به مشغول عزاست؟

شد تمام به اسم این شب

این همه جشن وعروسی

با هزار زهر گناه

شب میلاد آقا؟

ولی این امام غائب

با همه وصف که شنیدم

با همه وضع زمین و این شهر

با همون قلب که ز دست آدما شد زخمی

همه روز و همه شب

می کند ما را دعا

وای به این محمد پر ادعا

وای به این محمد پر ادعا

 MXF

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 2:20 قبل از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

به نام خالق بی همتا

 

 

این بار صدای قلمم لرزان است. و کاغذ نوشتنم خیس.

 

 

امروز حس حسادت به دلم بیشتر شد.

دل من در ثانیه های دیروز جا ماند.

دلم نزد کسی است که رویای بودنش شرط بودن من است.

مثل شمع آب شده بودم ولی نخواستم دودی از من بلند شود.

نمیدانم به کدامین گوی جادو روی کنم تا توانایی درک تصویرت را داشته باشد.

نمیدانم از غم فراق تو رو به سوی کدام سرمایی پناه آورم که آتش درونم را کمی آرام سازد.

نمیدانم....

 

 

سوال های بی جواب

 

رنگ آسمان سیاه است یا که کم نور شده چشمم؟

 

مگر امروز فضا

بویی از هوا ندارد؟

شاید از بغض گلویم

نفسم ساکت شد

 

چرا امروز سفیدی به سیاهی جان داد؟

 

ابر آسمان دوباره به شمارش افتاد؟

یا که از اشک فراموش شدگان

بوته ی تنهاییم گل آورد؟

 

مگر آسمان زمین می آمد

اگر یک قطره ی آب

جای خود را به سرابی میداد؟

 

نفسم تنگ شده

 

چشم عاشق بهار

خبر از پاییز غم آورده

 

کاش که یک با خبری می آمد

به سوال های درونم

حتی اندکی جوابم می داد

که چرا یار به دلدار

شده دلتنگ و نبودش غم خوار

 

سیل باران قلم من را برد

 MXF

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

به نام...

خدا.....

صدایی میخواستم که اشکم را روانه کند...

داستانی میخواستم که قلبم را بفشارد....

قلمی میخواستم که کاغذم را خط خطی کند...

نه..

دگربهانه هایم را نمی خواستم...

در ذهن کوتاه خود روانه ی خیابان شدم.ماشین ها گنجشک را زیر چرخ هایشان میکشتند.

مجهولان پسر گدایی را یتیم کردند و پسرک زار زار میگریست.بی خبران گریه اش را بی نانی فرض و سکه ها در نزدش روانه می کردند.او تنهایی را در آغوش گرفته بود و برای دردش لالایی میخواند...

 

لالا لالا بخواب ای دل،پدر رفت

فقط یک دلخوشی ،آنهم ز سر رفت

لالا لالا بخواب دنیا همینه

الهی هیچ کسی فقر و نبینه

لالا لالا بخواب قلب اسیرم

دعا کن که همین امشب بمیرم..... 

 

خواند ،خواند و خواند تا همانطور که زمین را بالش زیر سرش انتخاب کرده بود...خوابش برد.... اشک هایم از این صحنه ها بیکار نمی شد

خواستم با او حرف بزنم،دردودلی کند تا شاید اندکی آرام شود..دلم نمیخواست بیدارش کنم ولی بی اراده به نزدش رفتم.

سلام...

پسرکم...

مثل اینکه خستگی توان بیداریش را گرفته بود یا اینکه خواب شیرین پدر خوابش را سنگین کرده بود.

گفتم وقتی چنین است مصلحت به صبح فرداست.

در رخت خوابم طاقت از دستم فراری شد.

صبر میکنم..صبر...تا صبح شود...نزدیک است..صبر..

گذشت اما به صبح نرسید.

با عجله به سوی کوچه ی میزبان پسرک دویدم.

رسیدم...

کیفش...کلاه و پیراهن پاره اش ..کاسه ی طلبش...

همه سر جایش بود

اما...

پسرک نبود..

کجا میتواند برود....چرا در این سرما وسایل و پیراهن ضخیم و پاره اش را باخود نبرده است ..

چه شده....

نشستم...در فکر فرو رفتم...به خود آمدم و دیدم که خورشید سرش را بالا آورده ولی نگران است.

ناراحت به سمت خانه رهسپار شدم...

نمیدانستم پسرک یتیم در کجاست...

تا شب ذهنم را درگیر و دلم را نگران کودک کردم.

خوابم برد...

پسرک در خوابم آمد و گفت...

من آنجا...سحر را....ندیدم....و صدای تو که پیوسته سلامم دادی...به وضوح نشنیدم...همان ها...که من را...در زمان ماه یتیمم کردند...با کمی حس ترحم...بدن سرد مرا ساده به گورم کردند.....

 

 

خدای بزرگ پسرک را وسیله ای برای آزمایش ما آدم ها قرار داده...

مراقب باشیم...پسرک ها در نزدیکی ما زیادند.

بیاییم ازین پس به اطرافمان بهتر بنگریم و نیک عمل کنیم و آزمایشات خداوندی را به خوبی پشت سر گذاشته و نگزاریم شیطانی که هدفش دوری ما به نیکی هاست با عمل مان خشنود شود.شیطان است که پسرک را از طریق ما انسان ها فقیر،آواره،یتیم و حتی آن رامیمیراند.

 

شیطان میتواند دروغی باشد در زبانمان.تهمتی باشد در دهانمان.مالی در جیبمان.دختری زیبا در نزدیکیمان،پسری به ظاهرساده در کنارمان،سخنوری ماهر در روبرویمان،دوستی دنیا پرست در نزدمان و...

بیایید به پسرک های روحمان کمک کنیم تا او هم همانند ما  زندگی کند

MXF

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 1:36 قبل از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

تنها ماندیم، معبودا کمکمان کن….

 

 

ثانیه ها می گذرند، لحظه ها عبور می کنند و این منم که گاهی به خود نزدیکم و گاهی آنچنان دور که از درک حقیقت آن چه در اطرافم می گذرد ناتوانم.

 

آن هنگام که نزدیکم، زندگی را باور دارم و خوشبختی را در پس حضور ناب معنایم حس می کنم.

آن هنگام که دورتر از دورم از خویش، معنایی نیست تا باور کنم طعم شیرین لحظه ها را، غم آنچنان وجود بی مهرم را می گیرد که من تمام هویتم را از دست می دهم.

 

و تنها معنا درک می کند ناگفته های مرا...

 

 خواهان آرامشی عمیقم...

آرامشی که هیچکس نتواند با نگاه، با حرف آن را از من بازستاند.  

 و من در کنار معنایم عمیق ترین آرامش را حس می کنم.

 

خدای من 

وقتی تو با تمام عظمت در قلب کوچکم جای داری

من نهایت آرامشم...

خدای من

شرمنده ام برای تمام لحظاتی که بی تو زندگی کردم

تمام آن لحظات را بر من ببخش

 

کمک کن تا در کنار تو آرام بگیرم...      میچکا 

                          

    

آرام می خزم مانند کرم خاکی در وطن

به هیچ چیز فکر نمیکنم جز رهایی

از کوچه های پیچ در پیچ زندگی عبور میکنم...

بوی تابستان دهانم را تشنه میکند...

از دور نور سیاهی می آید به آن هم دلخوش می شوم

به دنبالش میروم و هیچ چیز نمی یابم جز روزهای تکراری!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

محرم آمد

 

 

ز نو آمد محرم    به تن کن رخت ماتم    به اذن مادر ارباب عالم

دوباره آسمان غم گرفته میل آن دارد ببارد  دلم طاقت ندارد

به سینه میرود دم بازدم چون آه آید

غروب از راه آید  هلال ماه آید

به سوی دشت غربت مرکب یک شاه آید

صدای آه آیِد  صدای زجه ی یک بانوی محمل نشین گهگاه آید

چرا این کاروان سوی مصیبت با زن و فرزند و پیرو خرد با این خیمه و خرگاه آید

صدای آه آید   صدای ناله ی مظلوم مادر از پس این کاروان هرگاه آید

برای یاری این کاروان سالار عشق از چون 

  موسی میرسد یعقوب    از کنعان و عیسی از برای آسمان و نوح از دریا

در آخر یوسف مصری  ز بطن چاه می آید

صدای آه می آید    صدای مادری با گریه ی جانکاه می آید

عزیزم از سفر برگشته از بیراه می آید

صدای آه می آید   صدای ناله ی زهرا

 

در محرم چه سري است؟ راز عاشورا چيست؟ و اين جنون و عشق، معرفت و شيدايي، غربت و غيرت، فرازمندي و ويراني، حيرت و مستي و ... از كجاست؟ مي­خندي اما در دلت غم ميدان­داري مي­كند، تبسم مي­كني اما شكوه داغ حسرت و مصيبت تو را فرا مي­گيرد. آه اين راز عظيم، اين سر مگو، اين حكايت غريب چيست؟ هر سال كه مي­گذرد تو خود را با عظمتي ديگر در محرم رو در رو مي­بيني و عمر تو و من مگر چقدر است؟ آيا ما تا كجاي عاشورا را خواهيم فهميد. از خود مي­پرسم كه چيست اين داغ يك روزه كه معصومان مكرر گفته­اند كه انسان زميني نمي­تواند آن را فهم كند؟ در ذات و كنه اين حكايت تاريخي كه يك روز از تقويم سال 61 هجري را به خود اختصاص مي­دهد، چه چيزي است كه هر سال و هر روز بشريت را به خون نشانده است... آه اي مردان و زنان غريب كه در عشق اين حكايت سوخته­ايد، چه چيزي در آن سوي اين اتفاق نشسته است؟ جز اين نيست كه پشتوانه 14 قرن گريه، زاري و جنون، يك روز غريب و آشفته است كه هستي در اين روز معنا مي­شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد
با عرض سلام خدمت دوستان

تا یه زمان کوتاهی وبلاگ دیر بروز میشه.ایشالا با کمک شما این وبلاگ بهتر از قبل دوباره بروز شه.

التماس دعا از همه ی شما عزیزان 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنيد

همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار نمي داد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد

بیـــــــــا در کوچه باغ سرد احساس شکست لالــــــــــــه را جدی بگیریم

اگر نیـــــــــــــلوفری دیدیم زخمی بــــــــــــرای قلب پر دردش بمیریم

 

 
دلخوری!
سکوت کرده ای
جغد غصه در دل تو آشیانه کرده است
از کنار من
بی سلام و حرف و خنده و نگاه
می روی و آه می کشی
می کشد مرا
آن کدوری که در دل تو لانه کرده است.
خوب من !
بس کن این سکوت بی نتیجه را
فرصتی بده برای گفتگو
دست کم به من که می رسی
ناسزا بگو.
 
 
پروانه فرود آمده روي گل قالي
دنبال چه عطريست درين باغ خيالي؟
چسبانده به هم بال و پرش را غم گنگي
آنجا كه گلي نيست
خوشا بي پر و بالي
دریا
به چشمان پريرويان اين شهر
به صد اميد مي بستم نگاهي
مگر يك تن از اين نا آشنايان
مرا بخشد به شهر عشق راهي
به هر چشمي باميدي كه اين اوست
نگاه بي قرارم خيره مي ماند
يكي هم ، زين همه ناز آفرينان
اميدم را به چشمانم نمي خواند
غريبي بودم و گم كرده راهي
مرا با خود به هر سويي كشاندند
شنيدم بارها از رهگذران
كه زير لب مرا ديوانه خواندند
ولي من چشم اميدم نمي خفت
كه مرغي آشيان گم كرده بودم
ز هر بام و دري سر مي كشيدم
به هر بوم و بري پر مي گشودم
اميد خسته ام از پاي ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ديدار و پرهيز
رسيدم عاقبت آنجا كه او بود
دو تنها و دو سرگردان ، دو بيكس
زخود بيگانه ، از هستي رميده
ازين بيدرد مردم ، رو نهفته
شرنگ ناميدي ها چشيده
دل از بي همزباني ها شكسته
تن از نا مهرباني ها فسرده
ز حسرت پاي در دامن كشيده
به خلوت ، سر بزير بال برده
دو تنها و دو سرگردان ، دو بيكس
به خلوتگاه جان ، با هم نشستند
زبان بي زباني را گشودند
سكوت جاوداني را شكستند
مپرسيد ، اي سبكباران ، مپرسيد
كه اين ديوانه از خود بدر ، كيست؟
چه گويم! از كه گويم؟ با كه گويم؟
كه اين ديوانه را از خود خبر نيست
به آن لب تشنه مي مانم كه نا گاه
به دريايي در افتد بيكرانه
لبي ، از قطره آبي ، تر نكرده
خورد از موج وحشي تازيانه
مپرسيد ، اي سبكباران ، مپرسيد
مرا با عشق او تنها گذاريد
غريق لطف آن دريا نگاهم
مرا تنها به اين دريا سپاريد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط محمد شورشگر و میچکا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

sevom blog

درباره وبلاگ
به غم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد


نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
داستان زندگی
در سایه سار عشق
جدید ترین اهنگها
مخصوص پسرها
انجمن مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن
کد قالب
هیئت ام المصائب(س)
بازم موزیک
موزیک های وین
عشق
انسان.زندگی.عشق
کاش بودی تا دلم تنها نبود
لینکدونی
چهره پنهان
قالب.هک.نرم افزار و موزیک.کد جاوا
هر چه پیش آید خوش آید
من از نهایت شب حرف میزنم
مینویسم از تو
شهید علی فلاح
ازدواج
دوران ظهور
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


 



height=26 type=audio/x-pn-realaudio-plugin LOOP="False">